شمارهٔ ۱۹۸صائبمتفرقاتاز فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شدگوش را کردم گران هر نغمه سیرآهنگ شدچون صدف هر قطره آبی که در کامم چکیداز هوای خاطر افسرده من سنگ شد