شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه)
برازنده تاج و تخت و کلاه خدیو جوان بخت عباس شاه چو بر تخت فرمانروایی نشست به نظم ممالک برآورد دست نسق کرد از علم کار آگهی به فرمانبری کار فرماندهی به تلقین دولت در آغاز کار حدود خد
۶۸۵ شعر از صائب
برازنده تاج و تخت و کلاه خدیو جوان بخت عباس شاه چو بر تخت فرمانروایی نشست به نظم ممالک برآورد دست نسق کرد از علم کار آگهی به فرمانبری کار فرماندهی به تلقین دولت در آغاز کار حدود خد
نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را در دل من نقش چون گیرد که با خود می برد شوخی عکس تو دام جوهر آیینه را
در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست پشت این لشکر آگاه دم شمشیرست خبر از صورت احوال جهان نیست مرا چشم حیرت زدگان آینه تصویرست عافیت می طلبی ترک برومندی کن که سر سبز در اینجا علف شمشیرست
فکر دنیای دنی کار خدانشناس است هر چه در دل گذرد غیر خدا وسواس است لب ببند از سخن پوچ که صد پیراهن لاغری خوبتر از فربهی آماس است
چاره خاک نشینان به قضا ساختن است پیش شمشیر حوادث سپر انداختن است دامن از خلق کشیدن گل شهرت طلبی است این بساطی است که بر چیدنش انداختن است