شمارهٔ ۳۵۶صائبمتفرقاتچو شبنم آن که دل خویش با صفا سازدز گرد بالش خورشید متکا سازدعبث به کینه ما گرم می شود دشمنسموم را چمن خلق ما صبا سازدترا که باده لعلی است در قدح مپسندکه استخوان مرا درد کهربا سازد