شمارهٔ ۴۳۵صائبمتفرقاتمی بی خبر از نرگس شهلای تو ریزدخمیازه نمکسود ز لبهای تو ریزددر گوش صدف جای کند از بن دندانهر نکته که از لعل گهرزای تو ریزد