شمارهٔ ۶۵۵صائبمتفرقاتغافل ز سیر عالم انوار مانده ایدر عقده بزرگی دستار مانده ایگم کرده ای چو شعله ره بازگشت خویشدر زیر دست و پای خس و خار مانده ایشبنم به آفتاب رسانید خویش رادر دام رنگ و بو چه گرفتار مانده ای