در مدح رکن الدوله والی خراسان
صبح عیان گشت باز خلق به خواب اندرون سر ز خمار شراب برده به جیب سکون مرغ صراحی ز حلق در دل بط ریخت خون از دل بط خون مرغ باید خوردن کنون قومو اضاق المجال یا ایها النایمون هبوا طال ال
۶ شعر از صفای اصفهانی
صبح عیان گشت باز خلق به خواب اندرون سر ز خمار شراب برده به جیب سکون مرغ صراحی ز حلق در دل بط ریخت خون از دل بط خون مرغ باید خوردن کنون قومو اضاق المجال یا ایها النایمون هبوا طال ال
نیم شب از بام دل اول و بانگ خروس از گلوی مرغ عشق زد ملک العرش کوس کرد بعرش وجود خسرو وحدت جلوس غیبت شمس سما از فلک آبنوس گشت سوید ای دل مطلع شمس الشموس در دل ظلمت دمید از دل من آفت
شد وقت آنکه باز بانوار یاسمین پهلو بفر سینه سینا زند زمین چون وادی طوی شد بستان و کرد هین موسی گل برون ید بیضا ز آستین گل را بماء قبطی ممزوج کرد طین زد چون شبان سرخ سر از طور شاخسا
از شاخ سرو و مرغ سحرخیز زد صفیر برخیز من غلام تو ای ترک بی نظیر سلطان سرخ گل زد زنگارگون سریر ای لاله تو رهزن و مشک تو دستگیر با گونه چو لاله بیاور شراب پیر در پای گل که عالم فرتوت
بریز ماه من ای آفتاب آفاقی ز خط جام جم دل شراب اشراقی بیار ساقی ای فیض اقدست ساقی از آن رحیق که بخشد به زهر تریاقی مرا که فانی عشقم ز باده باقی بدار باقی یعنی ز خویش کن فانی بیا که
برخاست به آیین کهن مرغ شب آویز ای ترک ختاخیز به طبع طرب انگیز بر بند طرب را زین بر توسن شبدیز کن جام جم از گوهر می مخزن پرویز ای خط تو پاکیزه تر از سبزه نوخیز بر سبزه نوخیز که شد ب