شمارهٔ ۱۵ - در تهنیت عید مولود ناصر الدینشاه
صفای اصفهانییکی مراست به مشکوی از سعادت حال
بتی چهارده ماه و مهی چهارده سال
دو خال بر دو لبش چون دو هندوی مقبل
دو زلف بر دو رخش چون دو جادوی محتال
به قد چو سروی و سروی چو ماه سیمین بر
به رخ چو ماهی و ماهی چو لاله مشکین خال
چنانکه خامه مانی و رنده آزر
نبسته اند بدین خوب طلعتی تمثال
چهار چیزش ماند به چار چیز همی
بلی مناقشه را نیست راه در امثال
برش به سیم سپید و قدش به سرو بلند
رخش به ماه منیر و لبش به آب زلال
دو چیز دارم من از دو چیز او دایم
کزان دو چیز رهایی مراست امر محال
یکی ز هجر دهانش دلی چو چشمه میم
