شمارهٔ ۱
یا رب می ملعنت به جامم نکنی وز جام غرور و تلخکامم نکنی در محشر عام پیش خاصان درت انگشت نمای خاص و عامم نکنی
۴۱ شعر از صفایی جندقی
یا رب می ملعنت به جامم نکنی وز جام غرور و تلخکامم نکنی در محشر عام پیش خاصان درت انگشت نمای خاص و عامم نکنی
آن روز که سوی توست راه همه کس بر ماهی و ماه اشک و آه همه کس گر بر سر ما تاج کرامت ننهی افتد پس معرکه کلاه همه کس
غم نیست که بندگی بسی نیست مرا کاندر دو جهان جز تو کسی نیست مرا برگردم اگر ز آستانت محروم فریاد که فریادرسی نیست مرا
یا رب به محبت خود انبازم کن درهای یقین به روی دل بازم کن با آه شراره خیز دمسازم کن با اشک ستاره ریز همرازم کن
با یاد تو روز و شب شمار است مرا از غیر تو هر چه هست عار است مرا از قهر تو در لطف تو آویخته ام با دوزخ و فردوس چه کار است مرا