بخش ۱۵ - خطاب به نفس ناطقه و بیان جذبه عارف
صفی علیشاهای صفی شد رخش نظمت تیز رو
مر رها گردیده از دستت جلو
کش عنان را باز و بنگر سوی پس
همرهانت اوفتادند از نفس
بس کشیدی رخش معنی را رکاب
شد زمین گرد هوا تا کی شتاب
بس دوید اندر قفایت بی درنگ
خنگ عقل سامعان گردیده لنگ
گفت آن شاهی که بر ما بد شفیق
الرفیق ای راه جو ثم الطریق
هین چه گویی ای فقیر ره پناه
تازه گردیده است رخشم گرم راه
نه از جلو آگاه هستیم نه از قفا
گر سر همراهی ام داری بیا
گرچه رخشم دل به رفتن بسته است
