بخش ۷۵ - در تمامی شهادت جناب عبدﷲ علیه السلام
صفی علیشاهاین سخن بیرون ز وهم است ای پناه
تاخت عبدﷲ سوی قتلگاه
دید خنجر هشته دیو واژگون
بر گلوی شاه دردش شد فزون
دست وی بگرفت کای دیو عنود
که نکردی در ازل حق را سجود
گرنه مسجود تو ابلیس دغاست
داغ سجده بر جبینت پس چراست
گرنه این آثار سجده باطل است
چون دلت بر کشتن حق مایل است
گر دم از ﷲ اکبر می زنی
از چه بر ﷲ خنجر می زنی
با جماعت صبح می کردی نماز
نک به قتل حق بود دستت دراز
سجدة ابلیس کردی ای دبنگ
گرچه دارد هم عزازیل از تو ننگ
سجدة حق گر نکرد او از انا
تیغ هم نکشید ظاهر بر خدا
