ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
۳۱- آیه ۶۳ تا ۶۶ - صفی علیشاه | ناهید
شاعران / صفی علیشاه ۳۱- آیه ۶۳ تا ۶۶ صفی علیشاه و إذ أخذنٰا میثٰاقکم و رفعنٰا فوقکم الطور خذوا مٰا آتینٰاکم بقوة و اذکروا مٰا فیه لعلکم تتقون ۶۳ ثم تولیتم من بعد ذٰلک فلو لاٰ فضل اللٰه علیکم و رحمته لکنتم من الخٰاسرین ۶۴ و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت فقلنٰا لهم کونوا قردة خٰاسیین ۶۵ فجعلنٰاهٰا نکٰالا لمٰا بین یدیهٰا و مٰا خلفهٰا و موعظة للمتقین ۶۶
و چون گرفتیم پیمان شما را و بلند کردیم بالای شما طور را فرا گیرید آنچه دادیم شما را بتوانایی و یاد کنید آنچه در آنست تا شاید شما بپرهیزید ۶۳ پس برگشتید از بعد ازین پس اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمت او هر آینه بودید از زیانکاران ۶۴ و هر آینه بتحقیق دانستید آنان که تعدی کردند از شما در شنبه پس گفتیم مر ایشان را که بشوید بوزینه ها رانده شده ۶۵ پس گردانیدیم آن را عبرتی برای آنکه باشد میان دو دستشان و آنچه باشد پس سرشان و پندی از برای پرهیزکاران ۶۶
در تحقیق اخذ میثاق و حقیقت طور
وینکه بگرفتیم میثاق وجود
از شما هم عهد ایمان و سجود
آن یکی بد سابق و این لاحق است
شاد جانی کاندر این دو صادق است
فهم میثاق ار تو را در نیت است
عهد سابق تو شدی موجود از او
خود نبودی هیچ و گشتی بود از او
عهد لاحق سوی او برگشتن است
پاس عهدش را ز جان بگذشتن است
طور را دادیم رفعت در نمود
کآن شما را از مراتب فوق بود
طور را شاید اگر دانی دماغ
جنبش اعضاست از وی بالبلاغ
همچنان که عقل فوق عالم است
عالم از وی در نمایش هر دم است
نور حق ظاهر شد اندر طور عقل
گشت روشن هر دو کون از نور عقل
کوست جای عقل گر جویی سراغ
گفت زآن رو بر شما فوق است طور
هم بود زو در بدن این حس و زور
از دماغ این قوت و حس در تن است
قوة او هم ز فضل ذوالمن است
پس شما از قوة ما زنده اید
یاد این قوه کنید ار بنده اید
تا شما را نور جان افزون شود
زین فزونی برتر از گردون شود
می پسندد آنچه عقل آرد پسند
عقل را نبود به جز نیک اختیار
از دو شیء آن را که باشد نیک تر
زآنچه باشد پست تر بگریزد او
گرچه باشد شکر از کف ریزد او
رفته رفته تا مقام عشق و حال
باز دیگر تا لقای ذوالجلال
گر بود عقلت به نیکی رهنمون
بر عقول است آن خذوا ای اغلبو
سوی آتیناکم ار داری تو رو
زوست توراتت به ظاهر رهنمای
سوی ادنی منزل از اعلی مقام
گر نبود از فضل حق وز رحمتش
در زیان بودید و دور از حضرتش
فضل حق جز عقل کامل سیر نیست
جز ز وی ره بر نزول خیر نیست
دام افکندند صیادان به زیر
آنکه عاقل بد ره دریا گرفت
نیم عاقل اندر آن سکنا گرفت
داشت انسی سخت با آن آبگیر
عقل زد هی واقفش از دام کرد
خویشتن را مرده کرد و باز رست
سوی بحر افکند صیادش ز شست
وآنکه هیچ از عقل فرهنگی نداشت
پخته شد در آتش و ننگی نداشت
لاجرم عقل است آن فضلی که گفت
گر نباشد عقل با خواری است جفت
چون ز یوم السبت گرداندند رو
روز شنبه بر یهودا ن بی فتور
روز تقوی بود و تعطیل از امور
بر عبادت تا کنند از جان قیام
روز جبران از عثور هفته بود
این عبادت بهر آن گردید وضع
اندر اوقات معین تا به نزع
زنگ غفلت تا شود از قلب دور
کآمد او را از مشاغل در ظهور
شنبه شد زآن روز طاعت بر یهود
تا کنند آن روز اصلاح وجود
بهر صید آن روز و کردند این پسند
سلب شد زآن فرقه از نص کلام
مسخشان کرد آنکه صورت بند بود
شد مبدل ذاتشان از فعل دون
همچو نیلی کآن به قبطی گشت خون
بس شکال آرد در اینجا فلسفی
مسخ نوعی از تناسخ آمده است
وآن تناسخ بر دو قسم آمد به دست
هست یک قسم از دو قسمش نقل روح
پیش صوفی باطل است آن بالوضوح
قسم دیگر از حقیقت دان ظهور
در مقامی کوست لایق بی قصور
هست این حق گر تو باشی فیلسوف
باشدت بر فهم این معنی وقوف
خود تو باشی صورت تمثیل آن
ور بود بد هم تو آن را مظهری
از تو در خارج نماید صورتی
وصفت آید در عیان آن و این
تا تو گردی عبرتا للناظرین
ناید از وی در مقامی کار آب
بلکه باشد مستعد نار و تاب
رفته وصف آدمی از وی ددی است
اینکه بوزینه شدند آن قوم پست
زآن بود که بر بشر او اشبه است
هر چه آدم میکند او در فعال
میکند تقلید از آن رو شد مثال
از زمان نقد خود وز خلق پیش
گفت می کن عبرت اندر حال خویش
آنچه مابین دو دست و پشت ماست
از گذشته و حال ما در مشت ماست
گشته ایم از بهر عبرت آشکار
تا ز حال ما مضی گیریم پند
وز زمان نقد خود بی چون و چند
چشم عبرت بین اگر در صورت است
هر یک از ذرات عالم عبرت است
شرح آن از حد تقریر است بیش
گر تو را چشمی است عبرت کن ز خویش