۸۰- جذبه
صفی علیشاهداده یکجا خانمان بر باد عشق
رفته یاد از یادشان جز یاد عشق
از بلاد آشنایی در به در
نی خبر دارند از پا نی ز سر
آشنا دانند نه از بیگانه باز
عاقل از مجنون خراب از خانه باز
چون شود نو ماهشان ز ابروی دوست
دل فرستند از پی گیسوی دوست
دل چو رفت آید به جای او جنون
زآن شود دیوانه غرق بحر خون
بوی خون تا آید از وی میدود
تا که دیگر ماه عاشق نو شود
هر دمی تا ماه جان در پرتو است
عاشقان را اول ماه نو است
نیست یعنی ماه او را وقت و روز
روز نشناسد ز شب دی از تموز
اول مه دل رود او را ز دست
هست تا آخر چنین مجنون و مست
