۴- آیات ۱۰ تا ۱۴
صفی علیشاهو لقد آتینٰا دٰاود منٰا فضلا یٰا جبٰال أوبی معه و الطیر و ألنٰا له الحدید ۱۰ أن اعمل سٰابغٰات و قدر فی السرد و اعملوا صٰالحا إنی بمٰا تعملون بصیر ۱۱ و لسلیمٰان الریح غدوهٰا شهر و روٰاحهٰا شهر و أسلنٰا له عین القطر و من الجن من یعمل بین یدیه بإذن ربه و من یزغ منهم عن أمرنٰا نذقه من عذٰاب السعیر ۱۲ یعملون له مٰا یشٰاء من محٰاریب و تمٰاثیل و جفٰان کالجوٰاب و قدور رٰاسیٰات اعملوا آل دٰاود شکرا و قلیل من عبٰادی الشکور ۱۳ فلمٰا قضینٰا علیه الموت مٰا دلهم علیٰ موته إلاٰ دابة الأرض تأکل منسأته فلمٰا خر تبینت الجن أن لو کٰانوا یعلمون الغیب مٰا لبثوا فی العذٰاب المهین ۱۴
و بتحقیق دادیم داود را از خود مزیتی ای کوه ها باز گردانید آواز خود را به او و ای مرغان شما نیز چنین کنید و نرم گردانیدیم برایش آهن را ۱۰ که بسازد زره های رسا و اندازه نگاه دار در یافتن و بکنید کار شایسته بدرستی که منم بآنچه می کنید بینا ۱۱ و مسخر کردیم بر سلیمان باد را که در رفتن به بامداد یک ماه و شبانگاهش ماهی و جاری کرده بودیم برایش چشمه مس گداخته و از جن کس بود که کار می کرد میان دو دستش باذن پروردگارش و آنکه سر می پیچد از ایشان از فرمان ما می چشانیدیم او را از عذاب آتش سوزان ۱۲ می ساختند برای او آنچه می خواست از غرفها یا مسجدها یا قصرها و تمثالها و کاسها و حوضها و دیگهای برقرار یعنی از بزرگی نقل و تحویل نمی شد بکنید آل داود شکر و اندکی از بندگان من شاکرند ۱۳ پس چون گزارش دادیم بر او مرگ را دلالت نکرد ایشان را بر مرگش مگر جنبندۀ زمین که آن را ارضه و چوب خوره گویند که می خورد عصایش را پس چون بر وی در افتاد ظاهر شد جن که اگر بودند که می دانستند غیب را نمی ماندند در عذاب خوارکننده ۱۴
