قطعه شمارهٔ ۱۴۲
میر سید می شناسی بنده را تا نجویی زینهار آزار من زحمتم بسیار دادی وین زمانه رحمتی فرما ولی بر خویشتن
۱۶۳ شعر از سلمان ساوجی
میر سید می شناسی بنده را تا نجویی زینهار آزار من زحمتم بسیار دادی وین زمانه رحمتی فرما ولی بر خویشتن
حبذا صدر صفحه ای که به است به همه بابی از بهشت برین میزند نور شمسه اش چون صبح خنده بر ما و زهره و پروین وصف نقش و نگار دیوارش سخن ساده می کند رنگین از نبات است اصل ترکیبش زان نماید
صورت لطف الهی شرف ملت و دین معدن خلق حسن مظهر حق شاه حسین شاه پرویز لقا خسرو جم قدر که هست دل و دستش به همه مذهب و کیشی بحرین بحر را با دل او عقب قیاسی می کرد آن قدر بود که از قطره
هر چه تا غایت به نام او مقرر بوده است همچنان باشدبه نام او مقرر همچنین
چشم من جای تو بود ای نور چشم رفتی و ماند از تو خالی جای تو چشم خود را اگر نمی بینم رواست چون نبینم بی تو من ماوای تو