شمارهٔ ۲۵ - در مدح دلشاد خاتون
سلمان ساوجیدلشاد باد آنکه جهان در امان اوست
گردون پیر بنده بخت جوان اوست
خورشید هست فلکه زرین خیمه اش
جرم هلال ماهچه سایبان اوست
دولت کنیزکی است ز ایوان حضرتش
اقباتل بنده ای است که بر آستان اوست
هر یک کنار پرده سرایش نهاده است
خرگاه آسمان که زمین در امان اوست
ز ادراک پرده حرمش فکر قاصر است
نی مدخل یقین و نه رای گمان اوست
حورا به عطرسایی بزمش نشسته است
رضوان به پادستاده مگس ران خوان اوست
کیوان که بر ممالک هندست پادشاه
بر بام حضرتش همه شب پاسبان اوست
جان جهان و عصمت دین است بر فلک
سوگند خورد جان ملایک به جان اوست
بر رغم مشتری به قمر داد مقنعی
بر سر نهاد گفت به از طیلسان اوست
در عهد تو کجا گل رعنا گشاد لب
حالی زده نسیم صبا بر دهان اوست
