شمارهٔ ۶۶ - درطلب آمرزش
سلمان ساوجیمنم که نیست شب و روز جز گنه کارم
گناهکار وامید عفو می دارم
امیدوار به فضل خدا هر روزی
هزار بار خدا را زخود بیازارم
شکم بسان صراحی مدام پر ز حرام
سجود می کنم وز ان سجود بی زارم
چون من مخالف دین می زیم چو ساغر وچنگ
چا سود گریه ی خونین و نا له زارم
چو خامه نامه سیه می کنم بدان سو دا
که زلف دلکش مشکین خطی به دست آرم
تو آن مبین که چو زنبور خر قه ام عسلی است
که من ز بدو ازل باز بسته زنارم
کجا رسند ینابیع حکمتم به زبان
که من به خاک سر چشمه دل انبارم
در آب وگل شده ام غرق ومشکل است از گل
ره برون شدن من که بس گران بارم
به من به چشم بدی می نگرد که من در خود
چو نیک می نگرم بد ترین اشرارم
به آدمیم نخوانی دگر اگر یک ره
کنی مشاهده پرده های اسرارم
