شمارهٔ ۱ - کتاب المراثی(والمصائب)
چرا لباس عزا دوستان ببر نکنید ز ناله عالم ایجاد را خبر نکنید چرا دو دست برای حسین بسر نزنید ز گریه رخنه به بنیاد خشک و تر نکنید بود بهای جنان روز حشر گوهر اشک برای چیست که تحصیل ای
۷۷ شعر از صامت بروجردی
چرا لباس عزا دوستان ببر نکنید ز ناله عالم ایجاد را خبر نکنید چرا دو دست برای حسین بسر نزنید ز گریه رخنه به بنیاد خشک و تر نکنید بود بهای جنان روز حشر گوهر اشک برای چیست که تحصیل ای
کمتر از ناقه صالح نبود اصغر من هستی آگاه ز حال دلم ای داور من کوفیان تیر دهندم عوض قطره آب قیمت آب بگیرند ز چشم تر من قاتل از کشتن من این همه تاخیر چرا خنجر ویش بکش زود جدا کن سر م
این چه شوری بود ای سر که تو بر سر داری هر زمان از ستمی دیده ز خون تر داری گاه در دیر نصاری و گهی خانه خولی گاه در کنج تنور این سیر انور داری حسرت و داغ جوان مردگی و تشنه لبی جمله ر
مریز زینب محزون سرشک غم ز دو دیده چرا که موسوم افغان و شیونت نرسیده مکن ز فرقت من سینه را ز ناخن چاک هنوز تیغ به روی حسین کسی نکشیده هنوز بر رخ آل علی کس آب نبسته صدای العطش کودکان