قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد
ای چو نعمان بن ثابت در شریعت مقتدا وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا از تو روشن راه حجت همچو گردون از نجوم از تو شادان اهل سنت همچو بیمار از شفا کس ندیده میل در حکمت چو در گردون فساد
۲۰۴ شعر از سنایی غزنوی
ای چو نعمان بن ثابت در شریعت مقتدا وی بحجت پیشوای شرع و دین مصطفا از تو روشن راه حجت همچو گردون از نجوم از تو شادان اهل سنت همچو بیمار از شفا کس ندیده میل در حکمت چو در گردون فساد
شاه را خواهی که بینی خاک شو درگاه را ز آبرو آبی بزن درگاه شاهنشاه را نعل کن چون چتر او دیدی کلاه چرخ را چاک زن چون روی او دیدی قبای ماه را چون کله بر سر نشین دزدان افسر جوی را چون
ای حل شده از علم تو صد گونه مسایل وی به شده از دست تو صد علت هایل ای خواجه فرزانه علی بن محمد وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل جان از تو چنان زنده
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال در مکان آتش زنید ای طایفه ارباب حال زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال خرقه پوشان گشته اند از بهر زرق و م