قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر
سنایی غزنویدی دل ما فگار خواهد کرد
وز ستم سوگوار خواهد کرد
سده بهر نوید فصل بهار
باز عهد استوار خواهد کرد
پیش چونین نوید گر که ترا
به امید بهار خواهد کرد
برفشان آن گهر که کافر ازو
در سقر زینهار خواهد کرد
اژدهایی که اهل بدعت را
روز محشر شکار خواهد کرد
آنکه می فخر کرد ازو ابلیس
جم از آن فخر عار خواهد کرد
مو و زرین شود ازو پران
چون زبانه چو مار خواهد کرد
همچنو بیند آن زمان معیار
آن که او را عیار خواهد کرد
گوهری کو چو خود کند به مثال
آنکه با اوش یار خواهد کرد
کیست کش با قرار خواهد کرد
تا بینی که همچو هر سال او
در زمانه چه کار خواهد کرد
چون دو سو آشکار خواهد کرد
کامشب او از شرار خواهد کرد
جز وی از شمس همچو شمس از نور
لیل را چون نهار خواهد کرد
دو عرض کاندروست تف و شعاع
بر سه جوهر نثار خواهد کرد
بر هوایی که سیم بارید ابر
دیده ها همچو نار خواهد کرد
چون می و کفته نار خواهد کرد
ز آسمانها قلاده خواهد بست
چون سه عنصر جوار خواهد کرد
چرخ را تار و مار خواهد کرد
دان که آن شاخ وار خواهد کرد
از خرد بیخ و بار خواهد کرد
دان که طبعش چنار خواهد کرد
خواب را در دو چشم خلق از امن
رزق تو خود دمار خواهد کرد
ایزد آن کلک را که لفظ تو یافت
هر زمان نو شعار خواهد کرد
برد و گوهر فخار خواهد کرد
دشمنت را چو آب اجل سوی مرگ
دشمنت زین سپس به عذر جواب
گر نه از بخت بد چو هر عاقل
ناله ها زار زار خواهد کرد
مهترا پا و سر در آب از شرم
چون کف از تف عمامه خواهد بست
چون بط از آب ازار خواهد کرد
جود تو همچو پار خواهد کرد
چون نبرد او قمار خواهد کرد
ای سنایی مبر تو آب از کار
غوطه ها خورد باید اندر بحر
هر که در در کنار خواهد کرد
تا ز تاثیر نه فلک چار اصل
کار کردست و کار خواهد کرد
ز آبها تا بخار خواهد خواست
این چنین صدهزار خواهد کرد
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر - سنایی غزنوی | ناهید