بخش ۵۳ - انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون
کاف و نون چون به یکدگرپیوست شد پدید آنچه بود و باشد و هست هر چه موجود شد زامرش دان پیشتر عقل آمد آنگه جان اثر فیض اوست نامحصور عقل از آن فیض گشت قابل نور عقل اگر چند شاه و سلطان اس
برخی از محققین این مثنوی را به احمد بن حسن محمد نخجوانی (نخچوانی) نسبت دادهاند، اما مشهورتر آن است که این مثنوی از آن سنایی غزنوی است.
۷۷ شعر از سنایی غزنوی
کاف و نون چون به یکدگرپیوست شد پدید آنچه بود و باشد و هست هر چه موجود شد زامرش دان پیشتر عقل آمد آنگه جان اثر فیض اوست نامحصور عقل از آن فیض گشت قابل نور عقل اگر چند شاه و سلطان اس
لطف او هر که را دلالت داد آخرش هدیه هدایت داد قهرش آن را که بد مقالت کرد هدف پاسخ ضلالت کرد زشتی و خوبی وکم و بیشی رنج و راحت غنا و درویشی کرده اوست جمله نیک بدان یفعل الله مایشا ب
این مثل در زمانه معروف است که عملها به وقت موقوف است باش راضی بدانچه او دهدت گر همه زشت ورنکو دهدت نیک و بد نفع و ضر و راحت ورنج کز تو بگذشت در سرای سپنج یا چو افسانه ایست یا خوابی
عاشقان را غذا بلا باشد عاشقی بی بلا کجا باشد لقمه از سفره بلا خوردند می زمیخانه رضا خوردند هرکه را در جهان بلا دادند اولش شربت رضا دادند نزد آن کس که در ره آمد مرد رنج و راحت یکیست