غزل شمارهٔ ۱۹۶
هر که ز اهل عباست تابع آل عباست منکر آل رسول دشمن دین خداست دوستی خاندان درد دلم را دواست جان علی ولی در حرم کبریاست صورت او هل اتی معنی او انما باب حسین و حسن ابن عم مصطفاست پیروی
۱٬۵۶۴ شعر از شاه نعمتالله ولی
هر که ز اهل عباست تابع آل عباست منکر آل رسول دشمن دین خداست دوستی خاندان درد دلم را دواست جان علی ولی در حرم کبریاست صورت او هل اتی معنی او انما باب حسین و حسن ابن عم مصطفاست پیروی
نور چشمت در نظر پیداست نظری کن ببین که او با ماست نقش رویش خیال می بندم دیده ما به دیدنش پیداست آفتابست او و ما سایه ما حبابیم و عین ما دریاست مبتلای بلای بالاییم خوش بلایی که عشق
دیده تا نور جمالش دیده است در نظر ما را چه نور دیده است چشم ما روشن به نور روی اوست خوش بود چشمی که نورش دیده است دل هوا دارد که پیوندد به او گوییا از جان خود ببریده است تا خبر یاب
چشم مردم دیده ما نور رویش دیده است لاجرم در دیده ما همچو نور دیده است از سر ذوق است این گفتار ما بشنو ز ما زانکه قول این چنین هرگز کسی نشنیده است در خیال آنکه نقش روی او بیند به چش
نعمت الله است دایم با خدا نعمت از الله کی باشد جدا در دل و دیده ندیدم جز یکی گرچه گردیدم بسی در دو سرا میل ساحل کی کند بحری چو شد غرقه در دریای بی پایان ما ما نوا از بینوایی یافتیم