غزل شمارهٔ ۵۴۱
جام گیتی نما به ما بخشید دولتی خوش به ما خدا بخشید نظری کرد و گنج هر دو سرا پادشاهی به یک گدا بخشید می خمخانه حدوث و قدم ساقی مست ما به ما بخشید دردی درد دل بسی خوردیم عاقبت درد را
۱٬۵۶۴ شعر از شاه نعمتالله ولی
جام گیتی نما به ما بخشید دولتی خوش به ما خدا بخشید نظری کرد و گنج هر دو سرا پادشاهی به یک گدا بخشید می خمخانه حدوث و قدم ساقی مست ما به ما بخشید دردی درد دل بسی خوردیم عاقبت درد را
دامن از تردامنان جان پدر باید کشید دست خود از دست هر بی پا و سر باید کشید عشق می بازی طریق عاشقان باید سپرد میل حج داری بلای بحر و بر باید کشید درد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
از احد احمد آشکارا شد هم به احمد احد هویدا شد در شهادت احد کمر بربست میم احمد ز غیب پیدا شد آن یکی در عدد ظهوری کرد صد عدد از یکی مهیا شد قطره و بحر و جو همه آبند ما نگوییم قطره در
آفتابی به ماه پیدا شد صورت و معنیی هویدا شد ظاهر و باطنی به هم بنمود اول و آخری مهیا شد در همه آینه یکی بیند دیده روشنی که بینا شد آمد و شد حقیقتا خود نیست به مجاز است کآمد و یا شد
واحدی در کثیر پیدا شد احدی لاجرم هویدا شد جام گیتی نما به ما دادند صورت و معنیی مهیا شد نور اول خوشی تجلی کرد نیک بنگر که عین اشیا شد بوی یوسف ز مصر عشق آمد چشم یعقوب عقل بینا شد ه