غزل شمارهٔ ۸۱۱
شاه نعمتالله ولیقطره و دریا به عین ما نگر
همچو ما در بحر ما ذما را نگر
یک زمان با ما در این دریا در آ
آبرو می جو و در دریا نگر
خط محور از میانه طرح کن
بگذر از قوسین و ادنی را نگر
ترک سرمستی اگر خواهی بیا
لحظه ای در چشم مست ما نگر
آینه بردار و روی خود ببین
آنچه پنهان دیده ای پیدا نگر
در سرم سودای زلفت اوفتاد
حال این سودایی شیدا نگر
هیچ شی بی نعمت الله هست نیست
نعمت الله با همه اشیا نگر
