غزل شمارهٔ ۹۰۹
شاه نعمتالله ولیشاهان همه حیران جمال تو گدا نیز
دارند همه عشق خداوند خدا نیز
از نور رخت دیده ما گشته منور
مردم همه بینند درین دیده شما نیز
یا رب گه بیابند ز وصل تو مرادی
مجموع محبان جناب تو و ما نیز
ما رو به تو داریم چو آیینه روشن
بی روی تو ما را نبود روی و ریا نیز
عشق تو حیاتیست که ما زنده از آنیم
بی عشق تو حاصل ز فنا و ز بقا نیز
ما نقش خیال تو نگاریم به دیده
بینیم در آن نقش خیال تو لقا نیز
گر سید ما جان طلبد از سر اخلاص
جان را بسپاریم و بگوییم دعا نیز
