غزل شمارهٔ ۹۷۱
شاه نعمتالله ولینور چشم است و مردم دیده
در نظر دایما نشانندش
روح محض است از سرش تا پا
یک به یک بوسه واستانندش
نقش غیری خیال اگر بندم
آب چشمم ز دیده رانندش
عاشقانی که سیدم بینند
در تحیر که تا چه خوانندش
نور چشم است و مردم دیده
در نظر دایما نشانندش
روح محض است از سرش تا پا
یک به یک بوسه واستانندش
نقش غیری خیال اگر بندم
آب چشمم ز دیده رانندش
عاشقانی که سیدم بینند
در تحیر که تا چه خوانندش