غزل شمارهٔ ۱۱۹۵
شاه نعمتالله ولیاز ازل تا به ابد آینه دار اوییم
با همه آینه داران جهان یک روییم
موج دریای محیطیم و عجایب این است
عین آبیم ولی آب ز جو می جوییم
گاه در میکده باشیم و گهی درمسجد
در همه حال که هستیم خوشی با اوییم
روز و شب دیده ما گرد جهان می گردد
روشنایی نظر از نظرش می جوییم
گوش کن گفته مستانه ما را بشنو
که چنین گفته مستانه از او می گوییم
چشم ما نقش خیال دگری گر دیده
عاشقانه ز نظر پاک فرو می شوییم
در خرابات مغان سید سرمستانیم
گرچه رندیم ولی رند خوش نیکوییم
