غزل شمارهٔ ۱۲۴۸
شاه نعمتالله ولینور او در دیده بینا ببین
آن یکی در هر یکی پیدا ببین
آبی از جام حبابی نوش کن
عین ما را هم به عین ما ببین
ای که می گویی که آنجا بینمش
دیده را بگشا بیا اینجا ببین
بر لب دریاچه می گردی مدام
غرقه دریا شو و دریا ببین
آینه گر صد ببینی ور هزار
در همه یکتای بی همتا ببین
در سرم سودای زلف او فتاد
حال این سودایی شیدا ببین
نعمت الله را اگر خواهی بیا
در خرابات مغان ما را ببین
