غزل شمارهٔ ۱۲۸۲
شاه نعمتالله ولیاز ما مکن کنار که ماییم در میان
ما را کنار گیر که آییم در میان
نوری از آن کنار به ما رو نمود باز
روشن چو آفتاب نماییم در میان
گر نه مراد اوست که گیریم در کنار
با این و آن همیشه چراییم در میان
بسته کمر به خلوت میخانه می رویم
آنجا میان خویش گشاییم در میان
عشقست جان عاشق و دل زنده ایم ما
ماییم حی و عشق نماییم در میان
عاشق کنار دارد و معشوق هم کنار
عشقیم و آمدیم که ماییم در میان
سید موحدیست که سلطان گدای اوست
اندیشه کج مبر که گداییم در میان
