قطعهٔ شمارهٔ ۳۱
شاه نعمتالله ولیبنه رو بر در میخانه او
توجه خود به آنجا می توان کرد
مرا گویی به جانان جان توان داد
نکو کاریست جانا می توان کرد
حباب از چشمه آبی چه جویی
شنا در آب دریا می توان کرد
دو عالم را فدای آن یکی کن
به لطف خویش یکتا می توان کرد
در آ در حلقه رندان سرمست
که مستان را تماشا می توان کرد
نظر از چشم نابینا چه جویی
نظر از چشم بینا می توان کرد
خراباتست و ما مست و خرابیم
حریفی جو چه با ما می توان کرد
طلسم گنج بر هم می توان زد
چنان اسرار پیدا می توان کرد
چو سید نعمت الله رند مستی
درین میخانه مأوا می توان کرد
