شمارهٔ ۲۶ - سفر با او
شاطر عباس صبوحیبی شاهد و شمع و شکر و می چه توان کرد
بی بربط و طنبور و دف و نی چه توان کرد
سر کرد قدم در طلب او به ره عشق
این مرحله را گر نکنم طی چه توان کرد
بردار یکی توشه که هنگام عزیمت
با داشتن جام جم و کی چه توان کرد
امروز که از حاصل عشقت نزدم دم
فردا بتو گوید که کجا هی چه توان کرد
ای نخل خرامان برسی در ثمر آیی
باشد که بیاید ز قفا دی چه توان کرد
با آن بت طناز در این شهر صبوحی
تا آنکه نسازی سفر از ری چه توان کرد
