شمارهٔ ۶۱ - گلگون قبا، خونین کفن
شاطر عباس صبوحیاز حسرت شمع رخت افتاده در طرف چمن
یکجا صبا یکجا خزان یکجا گل و یکجا سمن
برقع ز عارض برفکن تا عالمی شیدا شود
فوجی ز رو بعضی ز مو خلقی ز لب من از دهن
چون در تکلم می شوی از حسرتت گم می کند
سوسن زبان قمری فغان بلبل نوا طوطی سخن
اندر خرامشهای تو از طرف بستان می فتد
سرو از قد و آب از روش رنگ از گل و حالت ز من
ببرید خیاط ازل دو جامه بر اندام ما
از بهر تو گلگون قبا وز بهر من خونین کفن
هر گه که بنشینی ز پا برگرد سر می گرددت
شمع از زمین ماه از زمان عقل از سر و روح از بدن
از وصف آن خورشید رو پرسد صبوحی گفتمش
رخساره مه زلفان سیه چشمان غزال ابرو ختن
