مرثیه
وفایی شوشتریتیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش
اصغر ز آب از آنکه گذشت آب از سرش
تیر از گلوی اصغر و بازوی شاه دین
بگذشت و جا نبود به جز جان حیدرش
زآن هم گذشت و بر جگر مصطفی رسید
تا خود دگر کجا بود آن جای دیگرش
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش
اصغر ز آب از آنکه گذشت آب از سرش
تیر از گلوی اصغر و بازوی شاه دین
بگذشت و جا نبود به جز جان حیدرش
زآن هم گذشت و بر جگر مصطفی رسید
تا خود دگر کجا بود آن جای دیگرش