بخش ۱ - ده نامه
حمد و ثنای ملک بی نظیر جمله جهان را به کرم دست گیر اوست دلیل همه سرگشتگان راه نمایند برگشتگان روز پدید آرد و روزی دهد خلق جهان را به کرم نیک و بد اوست منزه ز همه کاینات هست چو موصو
۳۲ شعر از صوفی محمد هروی
حمد و ثنای ملک بی نظیر جمله جهان را به کرم دست گیر اوست دلیل همه سرگشتگان راه نمایند برگشتگان روز پدید آرد و روزی دهد خلق جهان را به کرم نیک و بد اوست منزه ز همه کاینات هست چو موصو
دید چو اندر غم دل مضطرش خادمه این گفت و برفت از برش چون که شنید این سخن آن دلفگار قطع طمع دید ز رخسار یار ناله او تا به ثریا رسید راست چو مرغی به قفس می طپید درد دلش هر نفس افزون ش
خادمه بار دگر از روی مهر رفت سوی خدمت آن ماه چهر دید که بنشسته به تخت مراد خادمه را چشم چو بر وی فتاد گفت دعاها و ثنا بی شمار خادمه با آن صنم گلعذار کرد بسی حیله و سعیی نمود تا که
خادمه آمد به بر آن جوان گفت سخنها که شنود آن زمان گفت جوان را که بخندید یار من شدم از خنده اش امیدوار خوب شود عاقبت کار تو رحم کند بر دل بیمار تو کار به تعجیل شود بس خراب پس تو دری
کرد جوان صبر و تحمل بسی هیچ نگفت این سخنان با کسی صبر بسی کرد و تحمل نمود پیش کسی زهره گفتن نبود در دل او غصه و غم شد گره همچو کمان خم شد و لاغر چو زه دور فتاده ز رخ او چو تیر گشته