بخش ۱۴۲
ماهیچه باریک که خاتون مال است گر قیمه بسیار بود پر حال است کس قیمت او درین جهان کی داند چون هر دو جهان فدای یک چنگال است
۱۵۳ شعر از صوفی محمد هروی
ماهیچه باریک که خاتون مال است گر قیمه بسیار بود پر حال است کس قیمت او درین جهان کی داند چون هر دو جهان فدای یک چنگال است
در سر هوس کباب و در دل غم نان یارب تو به لطف خویش این را برسان ماننده پالوده شود لرزان دل چون یاد کنم من از برنج و بریان
یک کاسه هریسه پر ز روغن به صباح یک تکه گرسنه را به از صد تفاح عیبی نکنی به گفتن اطعمه ام کین گفت شنود من مزاحی است مباح
ای لطف تو بر گناه کاران غفار کم طاعتم و گناه دارم بسیار بر ذات تو بازگشتم ای بنده نواز زین گفت و شنود صد هزار استغفار
تو صوفی دل چه می بندی به زناج مکن طول عمل با عمر کوتاه