شمارهٔ ۲۵ - در مدح شمس الملک
سوزنی سمرقندیتا مرا بر رخ خوبت نظر است
دلم آسوده ز هر خیر و شر است
مکن از عشق مرا منع که عشق
سیره و عادت نوع بشر است
نه همین بوس و کنار از تو خوهم
که جز اینم به تو کار دگر است
کاسه و کیسه ام از دور فلک
این تهی از می و آن یک ز زر است
شمع بزم دگرانی و مرا
ز آتش دل به سر اندر شرر است
گر تو بیدادگری جانا من
دادخواهم ملک دادگر است
ملک عادل آن شمس ملوک
که ز انجم سپهش بیشتر است
عدد ذره خورشید فلک
کمتر از لشکر آن باهنر است
هر که بر درگه او برد پناه
ایمن از فتنه دور قمر است
هست آن نخل به بستان جهان
که سخا و کرمش برگ و بر است
آن نهالی ست عدویش به زمین
که تهی از بر و برگ و ثمر است
