شمارهٔ ۴۵ - در مدح صاحب ملک الدهاقین
سوزنی سمرقندیصاحب عادل بنیکی از سفر آمد
رفت به فرخندگی و با ظفر آمد
اینت خجسته سفر کز آمدن او
کشت امید جهانیان ببر آمد
چشمه خورشید بود خواجه و حضرت
باخترش بود و سوی باختر آمد
چشمه خورشید سوی باختر خویش
با شرف و عز و جاه و با خطر آمد
اهل سمرقند راز آمدن او
شد طرب از سر تو و حزن بسر آمد
مژده ور یکدگر شدند خلایق
زآمدن او بشهر چون خبر آمد
موسم عید آمد وز آمدن عید
عید خرامیدنش خجسته تر آمد
گشت بجای سلام تهنیت اینست
خواجه خرامید و عید بر اثر آمد
از پس یک عید چون گذشت بهر سال
مدت هفتاد روز تا دگر آمد
عید خرامیدنش به آمد کز وی
عید دگر تا بهفت روز برآمد
خواجه بخلق نکو بعید نظر کرد
