شمارهٔ ۱۰۷ - چیم کیم
سوزنی سمرقندیز هر بدی که تو دانی هزار چندانم
مرا نداند از آن گونه کس که من دانم
به آشکار بدم در نهان ز بد بترم
خدای داند و من ز آشکار و پنهانم
تن من است چو سلطان معصیت فرمای
من از قیاس غلام و مطیع سلطانم
غلام نیست به فرمان خواجه رام چنانک
من این به هرزه تن خویش را به فرمانم
به یک صغیره مرا رهنمای شیطان بود
به صد کبیره کنون رهنمای شیطانم
مرا نماند روزی هوای دامن گیر
که بی گناه برآید سر از گریبانم
هواست دانه و من دانه چین و هاویه وام
اگر به دانه نماند به دام درمانم
هوا نماند تا ساعتی به حضرت هود
