شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح سعدالدین
سوزنی سمرقندیزر طلب کرد ز من آن صنم سیم اندام
که به قد سرو روانست و به رخ ماه تمام
چهره بنمودم و گفتم به سزای غم تو
زدم این زر به عیار ندم و مهر و ملام
همه جا گر که به نام ملکان زر زده اند
من چنین زر زدم امروز به نام تو غلام
از من این زر که به نام تو برآمد بپذیر
گر تو این زر نپذیری نپذیرد زر نام
چون زر و چهره بر آنگونه که زر چهره دهد
که ندادم به سرشکی چو گلاب گلفام
خوش بخندید و مرا گفت بدین زر نشود
نه مرا ساخته کار و نه ترا سوخته فام
زر چنان باید کز تو ببرم صرف کنم
به کلاه و به کمر یا به رکاب و بستام
به سر تیغ زبان زر دهی از چهره مرا
به چنین زر نشود تیغ مرادت بنیام
