شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح افتخار الدین علی بن احمد
سوزنی سمرقندیبشاعری پدر خویش را نه فرزندم
اگر نه معتقد مجلس خداوندم
سپهر جاه علی افتخار دین که ز فخر
چو شیعه مذهب خود را بران علی بندم
همه مناقب او گویم و مدایح او
به شاعری چو سخن بر سخن بپیوندم
قصیده باشد فرزندم شاعر و نخواهم
که جز به مدحت او باشد آنچه فرزندم
هر آن قصیده که آنرا جز او بود ممدوح
چو خوانده گشت بر این گریم و بر آن خندم
به چند روز که مانده است بنده پرور باش
که من ز سالی روزی به عمر خرسندم
به مهتری دگری نیست مثل و مانندت
به شعر اگر دگرانند مثل و مانندم
به خدمت تو در است اصل نیک بختی من
که از درخت ثنای تو برگ و بر کندم
ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم
که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم
به شصت و هشت رسیده است سال عمرم و هست
مه رسیده ز ره بستر و قزا کندم
