شمارهٔ ۱۳۰ - در مدح سلطان سنجر
سوزنی سمرقندیآمد بملک توران سنجر خدایگان
آن سایه خدای و سر هر خدایگان
با لشگری ز ذره فزون کش گمان بری
خورشید دیگر است ز سنجر خدایگان
خورشید برج برج خرامد بر آسمان
خورشید وار کشور کشور خدایگان
برداشت ظلمت ستم از نور عدل خویش
از جمله رعیت و لشکر خدایگان
مر خطه زمین را از اهل بغی و کفر
خالی کند به تیغ سراسر خدایگان
خورشید مغرب آمد سوی دیار شرق
سریست اینکه کشف شود بر خدایگان
تأویل این سخن بجز این نیست کامده است
از ملکت خراسان ایدر خدایگان
ملک هزار خسرو گردن کشیده را
