شمارهٔ ۱۴ - مطایبه
سوزنی سمرقندیاین خواجه زادگان که درین شهر و برزنند
مردند مر زنان را لیکن مرا زنند
زین گونه مولعند برآورد و برد من
کزشان زبر فرو نزنم زیر و برزنند
خورشید چرخ شیفته بر رویشان ولیک
از پشت شیفته بر سایه منند
من مرد مرد گایم و کین اندر افکنم
ایشان همند مرد ولیکن برافکنند
نیمور من چو عامل شغل لواطه است
این کودکان چو مال گذاران برزنند
بر نشان جبایت روغنگران نهاد
کنجاره داده اند و به تدبیر روغنند
تا ر من بساط پلاسین بگسترید
این کودکان پلاس به ن بر همی تنند
زین تهمتنی که هست از ایشان به نزد من
همچون مخنثند اگر چه تهمتنند
از خط نودمیده چرا این به خط شدن
گر کودکان زیرک با حیله و فنند
انگشت نرم و ناخن تیز است جمله را
دستور داده من که برآرند و برکنند
