شمارهٔ ۳۲ - در هجاء احمد شباک
سوزنی سمرقندیبجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام با تو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
به چشم من تو چنانی که توتیا شمرند
دو چشم من تو به هر جا قدم نهی بر خاک
وگر جزین که بگفتم ز من شود ظاهر
بوند پیرهن باطن مرا زده چاک
من آنکسم که چو بنهم بر اسب شوخی زین
زدن نیارد ابلیس چنگ در فتراک
به جستجوی و تکاپوی کار من ابلیس
هزار نعلین را پیش بر دریده شراک
حرام زاده سر و شوخ چشم و قلاشم
فساد پیشه و محراب کوبم و دکاک
چو نبطی خانه گرفته در کامک
