شمارهٔ ۴۶ - در هجو شاعری
سوزنی سمرقندیبس ریش گاوی ای خر زنار منطقه
ای قلیه و کباب تو خوک محنقه
خر ل و خربفایی نه عقل و نه خرد
اندر سرت بخر دله ای و بخر بقه
یک خر مخوانمت که یکی کاروان خری
کرد آخرت پر از علف کفر و زندقه
سالار بار مطران مهمرد جاثلیق
قسیس بار بر نه و ابلیس بدرقه
قوت و غذای باب تو و عم و خال تو
زاجال و از تکسک و جرایات و معسقه
آن احمقی که میرک سینا و جا حظ اند
اندر مقابل تو حجی و هنبقه
با عارف کواره و قاضی ز احمقی
اندر قمارخانه به تفضیل و تفرقه
کردی گرو دو بالش ن را بر حقه سیم
با ریش همچو به سر نهالین و مرفقه
کر گشت گوش یا بر زان گاه کودکی ست
ز آورد و برد میره دیلم به شقشقه
آوردت از رزان و به حمام برد و باز
وندر کفت نهاد حمام مطوقه
