شمارهٔ ۱ - باز باد اندر فتاد
سوزنی سمرقندیباز باد اندر فتاد این سرخ سر چیغوز را
باز بتوان معز کردن بر سر او وز را
چون ستان من باز گردم سرش بر گنبد رسد
چون سقونی لعل سازد گنبد پیروز را
بامدادان در شود بیرون نیاید شام را
ور شبانگه در شود بیرون نیاید روز را
مچو ماری کو بهر سوراخ موری در شود
نشنود آهسته باش برمک و مسپوز را
چنگ در نیمور من زن خوش بمشت اندر بگیر
تا بچنگ آورده باشی مار دست آموز را
گر سر او را بزر و سیم درگیری رواست
این سراپا سیم انداز زر اندوز را
این جواب آن کجا گوید سنایی غزنوی
باز تابی در ده این زلفین عالم سوز را
