شمارهٔ ۴ - عاشقان پیش تو گر تحفه همه جان آرند
سوزنی سمرقندیتازبازان که ترا پیش گروگان آرند
تا یکی پس نگری ن به گریبان آرند
بسر حمدان نت چو گریبان گردد
آن گریبان که در او گردن حمدان آرند
چند ازین لاغر ران پس ایشان به طفیل
مر گریبان ترا سوزن پنکان آرند
بکلانی و بخردی منگر شاد بزی
خرد خواهی و کلان هرچه خوهی آن آرند
کاروان گاه میان پای ترا ایه و ر
نوک خربنده به انبوهی شریان آرند
از در مرز تو ای خوش پسر اوقات جماع
تیز خوش زمزمه یابی که به انبان آرند
ای بسا باد که در نایژه بوق نهند
تا ز انبان تو یک تیز به الحان آرند
تندی و توسنی آغازی و خران نشوی
تند و توسن ببرند آخر و خران آرند
رطبی زیر و بسی گویی سامانم نیست
تو خوهی ور نخوهی کار به سامان آرند
از پی صره زری که میان پای تراست
به میان پای تو شب دزد میان ران آرند
