شمارهٔ ۸ - پسر عبد
سوزنی سمرقندیای مرز تو اندر خور ر پسر عبد
در مرز تو بینم خور ر پسر عبد
علاک در مرز تو چون دید همانگاه
دانست که از در ر پسر عبد
یک ره ز در صدق نگویی که چه گویی
آن روی تو با منظر ر پسر عبد
دیدی به گه اندر شده با پشم همه غرق
آن قامت چون عرعر ر پسر عبد
صد ر دگر دیدی استاده مهیا
بر دن تو همبر ر پسر عبد
ر پسر عبد چو شه بود تو گفتی
ر دگران لشکر ر پسر عبد
ای گنده جمالی به هجای تو درین شعر
بودم همه مدحتگر ر پسر عبد
