شمارهٔ ۱۲
سوزنی سمرقندیسوزنیم مرد باندام ر
شاعر پخته سخن خام ر
مرهمه را شاه شش اندام سر
هست مرا شاه شش اندام ر
روز و شب اندر طلب کاف ن
آخته دارم چو سر لام ر
مردی مصلح بدم و نیکنام
کرد مرا مفسد و بدنام ر
بودم در خورد هزار آفرین
کرد مرا از در دشنام ر
کرد بکابین زن و فرزند و باز
گردن من در گرو وام ر
از همه پیران زمانه منم
خار صفت رومه گلفام ر
با همه بیمایگی افراختم
چون علم غیبت بر بام ر
پنجه و شش سال ز شلوار من
برد بهر کوی بپیغام ر
هر که بیاید بر من میهمان
شام خورد ر و پس از شام ر
بزم مرا یابد مهمان من
اول جام می و انجام ر
چون سگ دیوانه گزیده در آب
صورت سگ بیند در جام ر
خشت بود بالین بستر حصیر
خادمک ترک دلارام ر
آیی مهمان که منم میزبان
دیو می آشام گه آشام ر
خانه بابرام برم تاز را
تا بخورانمش بابرام ر
