شمارهٔ ۲۳ - منم که روح علوم زمانه را بدنم
سوزنی سمرقندیمنم که از سر حمدان عقیق در یمنم
به سرخ ری کس نیست همچنان که منم
مرا سزد که کنم در جهان به ر منی
که هر منی است گروگان هفده هژده منم
من آن کسم که ز بس تیز شهوتی رم
ز بیم ن همه شب پاسبان خویشتنم
سرش به خاک زنم هرگه آب ریزم از او
به رنگ آتش سازم چو باد در فکنم
چو کرم پیله من از بیم مار گرزه خویش
به جای خواب همه جامه گرد خویشتنم
به زیر پی سپرم سرش را چو سیر بود
به گاه گرسنگی زان که بشکنم ذقنم
زبان بی دهن است اینکه من همی دارم
به گرد شهر طلبکار بی زبان دهنم
هر آن دهن است که به عمدا زبان در او کردم
چه گفت گفت که بستی دهان پر سخنم
زبان دو باید اندر دهان چو بستودم
هرآنکه بی خرد آگه کجا بود ز فنم
دهان هر خر و هر بی خرد زبان مرا
نشاید از پی آن را که افضل ز منم
