شمارهٔ ۳۴ - تا سر من همی بود بر دوش
سوزنی سمرقندین ترک من آن بت سیمین
هست سرخ و سپید و گرد و سمین
ایر از آن ن به عافیت هر شب
سیم بستر کند سمن بالین
تنگ حلقه است ن چو خاتم و ایر
در نشیند به خاتمش چو نگین
نه همه ن چو یکدیگر باشد
نه همه میوه ای بود شیرین
فرق چندان بود ز ن تا ن
کز زمین تا به آسمان برین
طبع کش سرد باشد و ناخوش
رخ کند زرد و دل کند غمگین
نرود همچو من به جز ره ن
هرکه با خویشتن ندارد کین
از سرین نیست در جهان خوش تر
سال ها من بیازمودم این
تا سر من همی بود بر دوش
در دل من بود امید سرین
