شمارهٔ ۳۵ - ای گشته ز تابش و صفای تو
سوزنی سمرقندیسهل است سناییا سنای تو
وین قدر و فضیلت و بهای تو
نزدیک کسی که او خرد دارد
کمتر ز بهیمه ای بهای تو
اشعار ترا بجملگی دیدم
آورد عطیه مان عطای تو
بردیم عطییه ترا بر ن
خوه پور تو و خوهی بقای تو
مرشعر ترا نقصیه ای گفتم
این بود و جزین نبد سزای تو
در ن مهل و بگوی شاهد
آیینه روی یا قفای تو
کاییته قفا چنان بود دلی
کاینجا بچه شاهد و عصای تو
مشک اکنون که موی مییابد
اسیل و ترا بود گیای تو
آگاه شدی ز ماجرای من
آگاه شدم ز ماجرای تو
بالا بنمای ای سنایی هان
تا چند کزی است بوریای تو
هرکس که ترا بدید لعنت کرد
بر آدم پیر پارسای تو
اینست جواب آن کجا گوید
ای گشته ز تابش و صفای تو
